تبليغاتX
دانشجویان فناوری اطلاعات تهران جنوب
[عنوان ندارد]

ما :

تنها سکوت را مي شکنيم . مي گوييم ، هر چه باشد ، به اميد فرسودن آوايي ، فرسودن سري ، يا بي اميد ، بي دليل . اما پايان خواهد يافت ، يا نفس بند خواهد آمد که چه بهتر ، سکوت خواهد شد . آيا سکوتي هست ؟  نه نه ، در سکوت نمي شود دانست ، هيج وقت نخواهيم دانست . اما حداقلش بيرون رفتن از اينجا که هست ، نيست ؟ نمي دانيم .

آيا بايد ناتواني هايمان را ارج بگذاريم ؟  يا پنهان کنيم ؟ توانايي هايمان را چه ؟
بيان مي کنيم ...
 تمامش خالي ، تمامش وسوسه انگيز است .

هميشه بعد از گفتن ، نوبت شنيدن است . قائده ي گفتگو هم همين است . ما تنها سکوت را مي شکنيم ، بي هيچ مکثي براي تفکر ...

 

من :

اشتباهم اين است که سعي مي کنم فکر کنم ، يکي از اشتباهاتم . اين طور که هستم بعيد است بتوانم ، حتي به همين منوال . اگر اين طور است کاش باز هم باز شوند و مرا ببلعند ، اين کلمه هاي کوچک . ولي آرام تر حرف مي زنم ، هر سال کمي آرام تر . شايد . کند تر هم ، هر سال کمي کندتر . شايد . اما نه از روي تعقل ، از تنگي نفس .


تو :

تو نمي خواهي بشنوي . تو نمي خواهي فکر کني . تو امّا مي داني . تو حداقل مي تواني سبيلت را تاب بدهي . "تو" يک دشنام است ؟!

2 نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 16:50  توسط سروش شریف  |